ذاهب

دریافت کد گوشه نما

السلام علیک فی آناء لیلک و اطراف نهارک..

حکمتت

96/06/05 00:42‎
زنگ زده ام به دوستم، اول که مادرش گوشی را برداشت و با بغض و صدای گرفته جواب داد و بعد هم خود دوستم که آن هم بدتر از مادر مشخص بود چند ساعت گریه کرده که صدایش شده این. هرچه میپرسم چرا گریه میکنی؟ چی شده؟ فقط صدای گریه می شنوم. آخر متوجه شدم که بالاخره برادرش عازم شده است برای سربازی. میگفت مادرم غذا میپزد میگوید پسرم؛ لباس هایش را می بینید میگوید پسرم؛ هرکاری می کند این پسرم از زبانش نمی افتد. خودم هم که نشان نمی دهم اما صبح ها با کلی آرایش پف چشمانم از گریه را میپوشانم تا بقیه نفهمند. چند دقیقه ای دلداری اش دادم و کمی آرام شد. اما تلفن را که قطع کردم با خودم گفتم خوب شد که برادر بزرگتر ندارم؛ و الا در چنین شرایطی دق کردنم حتمی بود..!
  • 96/06/05

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.